تبليغاتX
موسیقی و زندگی نامه اساتید برجسته ایران

کدهای خفن جاوا اسکریپت

مخاطبان از موسیقی ما لذت می برند نه از حرف هایمان

فرجپوری

خبرگزار ی مهر - گروه موسیقی : برگزاری کنسرت گروه موسیقی "آوا" با صدای محمدرضا شجریان بازتابها و انتقادهای مختلفی را در زمینه کیفیت اجرا و چگونگی ترکیب بندی سازها به همراه داشت. سعید فرجپوری کمانچه نواز این گروه معتقد است انتقادهای وارد شده صرفا بیان سلیقه شخصی بوده و هیچ نقد منطقی ارائه نشده است... .

* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : کنسرت موسیقی گروه "آوا" با صدای محمدرضا شجریان در شش شب اجرا شد و مدتی است که از تب و تاب و هیجان آن دوران گذشته است کیفیت اجرا را چطور ارزیابی می کنید؟

سعید فرجپوری : خود من به نوعی جزء مجریان و عوامل کار بودم و فکر می کنم درست نیست درباره کاری که خودم در آن نقش داشتم صحبت کنم ولی به هر حال آنچه گذشت حاصل یک کار گروهی بود و طبیعتا از ماهیت کلی کار رضایت داشتیم اما از گوشه و کنار مطالب متعددی درباره کیفیت اجرا خواندم و نظراتی هم به طور شفاهی شنیدم که در این گفت و شنود ها به نکاتی راجع به کیفیت کنسرت برخوردم که به نظرمن یک نقد درست و اصولی بر پایه استدلال های منطقی نبود بلکه بیشتر به طرح سلیقه شخصی شبیه بود.

* چرا فکر می کنید نظرهایی که راجع به کنسرت داده شد تنها بیان یک سلیقه شخصی بوده است؟

- ببینید بعد از اجرای این کنسرت نقطه نظرهای بسیاری را مبنی بر اینکه حجم کنسرت کم بود و اگر ساز سنتور به ترکیب کار اضافه می شد بهتر بود و یا حتی به بخش تک نوازی ایرادهایی گرفته شده که به نظرمن طرح این موضوعات بیان یک سلیقه شخصی است چراکه ممکن است یک نفر صدای سازی مثل سنتور را بیشتر دوست داشته باشد و یا وجود ساز دیگری را در ترکیب کنسرت بیش از سایر سازها بپسندد برای همین تعدادی از دوستان می گفتند که بهتر بود شجریان با یک گروه بزرگ تر کنسرت می داد و یا از فلان نوازنده در کار استفاده می کرد بنابراین بیان این مطالب یک سلیقه شخصی است و به نظرمن نمی توان به عنوان یک نقد سازنده به آن استناد کرد.

به همین دلیل معتقدم که باید درباره اثری که در این شش شب اجرا شد نظر داده شود نه راجع به فرمی که مورد علاقه فرد و یا به نوعی سلیقه شخصی است آنچه در این کنسرت بیش ازهرچیز دیگری اهمیت داشت حضور آقای شجریان به همراه گروه "آوا" بود که جا داشت منتقدین و کارشناسان درباره نقاط ضعف و قوت کاری که اجرا شد حرف می زدند به همین دلیل باز هم متذکر می شوم که آنچه از بازخورد کنسرت دیدم بیان نکات سلیقه ای بود ضمن اینکه بیان این انتقادها تنها متوجه قسمتی از اجرا بود و دور از انصاف است که ماهیت کلی کنسرت را زیر سئوال ببریم.

* به نظرمی رسد بخشی از انتقادهای وارد شده بر اثر به وجود آمدن ملال و خستگی برای مخاطب در طول اجرا بود؟

- زمانی می توان مجموع این نظرها را پذیرفت که با استدلال منطقی بررسی شود نه اینکه تمام این انتقادها به دوست داشتن یا دوست نداشتن یک ساز ، اضافه یا حذف کردن ساز دیگر در ترکیب گروه ختم شود.

* زمان بر بودن موسیقی سنتی از جمله خصوصیات و به نوعی ماهیت این هنر است و برای اینکه این موسیقی به شکل مطلوب اجرا و شنیده شود آمادگی لازم و از پیش تعیین شده ای را می طلبد و شاید به دلیل وجود همین خاصیت و در نهایت دست یافتن به رنگ آمیزی بهتردر موسیقی سنتی است که نیاز به وجود یک ساز دیگر مانند سنتور و یا کمانچه ای دیگر -در کنار ساز شما- احساس شد.

- برمی گردم به صحبت های خودم در یک اجرای صحنه ای باید درباره آنچه روی صحنه در حال اجرا است بحث و گفتگو کرد و به نظرمن تمام نقطه نظرهایی که مطرح شد به نوعی بیان کننده خواسته های شخصی مخاطب بود نه نقد آنچه که روی صحنه اجرا شد؛ کنسرت گروه "آوا" کاری گروهی بود که با سلیقه 6 نفر از اعضا روی صحنه آمد و قطعا نقاط ضعف و قوتی هم داشت و باید درباره این اجرا بحث می شد ضمن اینکه اعضای گروه ادعایی ندارند و با جان و دل حاضر هستیم تا همه انتقادهای منطقی را بشنویم و در نهایت بپذیرم.

*برخی از این انتقادها به تک نوازی افراد بر می گشت به این معنی عده ای معتقد بودند تک نوازی برخی از سازها ضعیف بود شما به عنوان یکی از تک نوازان، تک نوازی اعضاء را چطور دیدید؟

- تک نوازی یکی از ارکان اصلی موسیقی شرق است که این مسئله درموسیقی سنتی ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراکه اهمیت این مسئله به خاصیت و جنس موسیقی سنتی بازمی گردد و همانطور که اشاره کردید به دلیل زمان بر بودن این نوع موسیقی ؛ تک نوازی و بداهه نوازی ساز از جمله ضروریات است به همین دلیل فکر می کنم که تک نوازی های این اجرا حساب شده و دقیق بود ضمن اینکه صحیح نیست من درباره کلیت کار نظر دهم چون فکر می کنم آنچه اجرا شد نمایانگر توان و بضاعت گروه بود و با توجه به ویژگی های این کنسرت اجرای خوب و قابل قبول داشتیم.

ضمن اینکه نباید فراموش کنیم که تک نوازی یک ساز اقدامی از پیش تعیین شده نیست و ما در تمرینات خود تک نوازی نکردیم و بیشتر تمرینات گروهی بود چراکه تک نوازی یک مقوله کاملا آزاد است و هر نوازنده ای دست اش باز است که در بداهه نوازی هر جور که می خواهد و می پسندد بنوازد و جواب آواز دهد بنابراین تک نوازی ها سر صحنه و در آن واحد شکل می گیرد ضمن اینکه این تک نوازی ها در شش شب اجرا متغییر است و به دلیل این تغییر ممکن است نوازنده ای در یک شب نتواند به آن اجرایی که مد نظردارد برسد.

* به عنوان یک مخاطب بخش تک نوازی کمانچه را چطور دیدید ؟

- سئوال سختی است واقعا نمی توانم خودم را جای مخاطب بگذارم ولی به هرحال من ساز خودم را می زنم و این دیگران هستند که باید نظر دهند؛ نظرشما چیست؟

* این سئوال را از آن جهت مطرح کردم چون احساس می شد در طول کار بار اصلی بر دوش کمانچه نواز بود و بسیاری معتقدند که این مسئله موجب شد تا صدای اصلی و سنتی ساز به خوبی شنیده نشود در نتیجه به دلیل فشاری که روی این ساز بود در بخش تک نوازی هم نتوانست آن طور که باید موفق کند.

-خوب بیان این مسئله بحث مفصلی را می طلبد و من به عنوان نوازنده کمانچه به گونه ای اجرا کردم که درماهیت کنسرت بگنجد و یا به عبارتی شیوه ای را انتخاب کردم که از من خواسته شده بود و من هم می پسندیدم. نتیجه کار هم مبین همین مطلب است اما این بحث بسیار مفصل است و در ابتدا باید درباره ویژگی های این ساز بحث شود بنابراین فرصت دیگری را می طلبد. (من قبلا نظرم را درباره ساز کمانچه و ویژگی های تکنوازی آن در یکی از روزنامه ها داده ام)

* اتفاقا سئوال بعدی من هم درباره نظرآقای لطفی و جوابیه شما به آن بود؛ نتیجه این بحث به کجا کشید؟

- چندی پیش نظرم را راجع به ساز کمانچه و تغییر و تحولات این ساز در طول سال های متمادی در روزنامه مطرح کردم و بعد ازمدتی آقای لطفی - درست یک روز قبل از برگزاری کنسرت خود- مصاحبه ای را با یکی از روزنامه ها انجام داده بود که در آن مصاحبه ضمن بیان نظرات خودش درباره ساز کمانچه نقل قول نادرستی را از زبان من بیان کرده واز قول من گفته بود که "فرج پوری گفته با صحبت های لطفی درباره کمانچه موافقم ولی مجبوربوده ام که بنابر دلایلی آن نقطه نظرها بیان کنم" و وقتی که من آن مصاحبه را خواندم بسیار شوکه شدم چون روح من از این نقل قول خبر نداشت و من اصلا در این مورد با آقای لطفی حرفی نزده بودم حال سئوال من این است که کدام عقل سلیم می پذیرد کهحرفی را که در روزنامه ای رسمی مکتوب کرده تغییردهد و خلاف آنچه را گفته بیان کند؟

* در نهایت به چه نتیجه ای رسیدید؟

- هیچگاه فرصت نشد که من به این اظهار نظرها پاسخ دهم اما معتقدم آقای لطفی هنوز در حال و هوای دهه پنجاه سیر می کند من نظراتم را درباره کمانچه و تغییر و تحولات این سازبه طورمفصل بیان کردم و هیچ صحبتی با ایشان نکردم و صراحتا آن نقل قول را که از سوی آقای لطفی به این مضمون بیان شده بود که من با نظرات او درباره کمانچه موافقم و به خاطر هنرجویان مجبور شدم این حرف ها را بزنم به شدت تکذیب می کنم و من به هیچ عنوان چنین حرفی را به لطفی نزدم؛ ایشان در ذهن و تخیل خود به این نتایج رسیده اند و گمان می کنم در این 25 سال که در ایران نبودند گذشت زمان را احساس نکرده اند و هنوز واقعیت های زمان حال را نپذیرفتند و من از ایشان خواهش و البته توصیه می کنم که به حاشیه و جار و جنجال های رسانه ای نپردازند و در یک فضای آرام و به دور از این غوغا گری ها کار اصلی خود که همان تمرین و ساختن موسیقی است ادامه دهند من فکر می کنم دوستداران واقعی موسیقی علاقه ای به شنیدن این حرف و حدیث ها ندارند آنها بیشتر با آثار ما ارتباط برقرار می کنند و لذت می برندتا با حرف های ما.

* با توجه به این حرف و حدیث ها موقعیت این ساز را چطور ارزیابی می کنید؟

- کمانچه در حال حاضر هم از لحاظ اجرایی هم از جهت استقبال هنرجویان برای یادگیری این ساز و هم از جنبه قدرت نوازندگی در بهترین شرایط ممکن به سر می برد و گمان می کنم تمام زحمات و کارهایی که در سه دهه پیش انجام شد در این دوران به بارنشسته است چراکه خوب به یاد دارم اواخر سال های دهه 50 برای پیدا کردن کمانچه باید 6 ماه می گشتیم تا شاید این ساز را پیدا می کردیم چون به دلیل عدم متقاضی کسی این ساز را نمی ساخت و تعداد نوازنده های کمانچه در مقایسه با سازهایی چون سنتور، تار،سه تار ، تنبک و نی قابل قیاس نبود.

یادم هست که یک دوره ای در کانون چاووش من به اتفاق آقایان هادی منتظری، اکبرشکارچی و اردشیرکامکار کمانچه تدریس می کردیم و ما چهار نفر در مجموع 10 شاگرد هم نداشتیم ولی خوشبختانه درحال حاضر شرایط فرق کرده و این ساز نقش ویژه ای در بین سایر سازها پیدا کرده است و نکته جالب تر اینکه حضور و علاقه مندی جوان ترها به این ساز بیش از گذشته شده است و گواه این مطلب هم حضور هنرجویانی است که هر ساله با ساز تخصصی کمانچه فارغ التحصیل می شوند و باز در اینجا گریزی می زنم به صحبت های قبل ؛ نادیده گرفتن قابلیت های این ساز دور از انصاف است ما نباید چشم های خود را بر واقعیت ها ببندیم و غیرمنصفانه قضاوت کنیم همین گروهی که در حال حاضر با آقای لطفی کار می کنند حاصل سال ها تلاش من و دیگران در آموزش و پرورش نیروی جوان در حوزه موسیقی است چراکه در گذشته این ساز نسبت به سازهای دیگر پیشرفتی نداشت در حالی که الان این گونه نیست و کمانچه برخلاف برخی از سازها که در حال پسرفت هستند حضورخوبی دارد.

منبع

+ نوشته شده توسط سروش در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 3:9 |


 در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.

شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوییم. و به همین جا اضافه می کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است.
قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست.
از نظر شکل، کاسه ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می کنند. کاسه هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می شوند. استفاده از این کمانچه ها در قسمت های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسه ی سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می شوند. کمانچه های پشت باز معمولا از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می شوند.
کاسه های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه ای هستند، در کمانچه های ترکه ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه هایی که در روی قالب خم شده اند ساخته می شود. ضخامت این کاسه ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می گیرد. کاسه های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولا از گردو خراطی می شود. وزن کاسه از کاسه های ترکه ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه هایی ساخته می شود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می شود، این کمانچه ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.
قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولا 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می شود.
دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریبا در یک شکل ساخته می شود. جنس دسته از چوب گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است.
در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف انداخته می شد و احتمالا در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است. بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار می گیرد، و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم گیر وصل می شوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده می شود و این پوست معمولا پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می تواند باشد.
خرک بر روی پوست قرار می گیرد و سیم ها با فشار خرک را به پوست می چسبانند. کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده است، روی پای نوازنده قرار می گیرد.
آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب.
موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم تغییر می دهد.
چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه.
برای ساختن کمانچه ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.
-------------------------

از جمله اساتید گرانقدر و برجسته ایران در حال حاضر میتوان به:

 علی اکبر شکارچی (آهنگساز و نوازنده کمانچه)
 
ورود سازهای غربی به ایران در اوایل قرن حاضر خورشیدی، باعث شد برخی از سازهای ایرانی به انزوا بروند که در این میان کمانچه وضعیت  اسف بار تری پیدا کرد. چنان که به مدت چند دهه عضو همیشه غایب ارکسترهای ایرانی بود. به اعتقاد شکارچی، ساز ویولون به علت ظاهر فریبنده و قابلیت های نوازندگی اش،  خیلی زود جای کمانچه را گرفت و حتی افرادی مثل حسین خان اسماعیل زاده که استاد مسلم کمانچه بود، به شاگردانش ویولون درس می داد. این در حالی بود که ساز کمانچه در میان ایلات و عشایر همچنان نواخته می شد، ولی صدای آن به پایتخت نمی رسید تا این که زنده یاد روح الله خالقی، استاد علی اصغر بهاری را تشویق کرد تا به جای ویولون در رادیو به کمانچه نوازی بپردازد و بدین گونه شیوه کمانچه نوازی قدما از طریق استاد بهاری به نسل بعد انتقال یافت.
شکارچی همچنین به آسیب پذیری نوازندگی کمانچه در نسل حاضر پرداخت و گفت :« بسیاری از تکنیک های نوازندگی این ساز از ویولون گرفته شده است که غالباً با اصالت کمانچه همخوانی ندارد، مانند پیتزیکاتوها و ویبره های فراوان». شکارچی در پایان از ظهور نسل جدید کمانچه نوازان اظهار خرسندی کرد و به قرائت متن ستایش گونه ای در وصف ایشان پرداخت.


 

علی اکبر شکارچی

--------------------------------------

 کیهان کلهر(نوازنده و آهنگساز)

کیهان کلهر 

 -------------------------------

 سینا جهان آبادی  و  مهدی آذر سینا  و  اردشیر کامکار و........ اشاره کرد

 


 

 

+ نوشته شده توسط سروش در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 3:51 |
پریسا
از زبان پریسا: در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم. آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است. بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد.

در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم. فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت. همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.
+ نوشته شده توسط سروش در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 5:16 |
استاد غلام حسین بنان

ستاد غلامحسین بنان در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک)،در خانواده متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغازمیکند و صبا هم باویلن او را همراهی می کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی ، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می اید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. صدای بنان، بسیار لطیف و شیرین، زیبا و خوش اهنگ، کوتاه می خواند ولی درهمین کوتاهی، ذوق و هنر بسیار نهفته است، غلت ها و تحریرهای او چون رشتهء مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند اب روان است. من از صدای او مسحور میشوم، لذتی بی پایان می برم که فوق ان متصور نیست، تصور نمی کنم خواننده یی به ذوق و لطف و استعداد بنان در قدیم داشته باشیم، و به این زودی ها هم پیدا کنیم...بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است. از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب گردید. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که ره آورد این همکاری ها دهها برنامه گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز می باشد.و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدتها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتا دو سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. روانش شادباد.

<><><><><><><><><><><><>
<>  نام اثر : آواز بیات اصفهان            <>
<>  خواننده : استاد بنان و مرضیه      <>
<>  پیانو : مرتضی خان محجوبی       <>
<>  ویلن : رحمت الله بدیعی             <>
<>  شعر : حافظ                              <>
<>  گلهای رنگارنگ شماره 254          <>
<><><><><><><><><><><><>


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی
* * *
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی بمن ده تا بیاسایم دمی
* * *
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
* * *
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چُگل
شاه ترکان فارغست از حال ما کو رستمی
* * *
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
* * *
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
* * *
آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
* * *
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
* * *
گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی

 برگرفته از : گلهای رنگارنگ

+ نوشته شده توسط سروش در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 1:29 |
جمعه 10 ژوئن (20 خرداد) دهمين سالگرد درگذشت علی اصغر بهاری، کمانچه نواز برجسته ايران است.


برخی از سازهای قديمی و سنتی موسيقی ايران، در يکصد سال گذشته از رواج و رونق افتاده و يکی دو تا از آنها حتی متروک مانده اند. نفوذ و تأثير فرهنگ مغرب زمين در ايران اگرچه سبب آگاهی های ارزشمند جامعه از دانش و هنر امروز شده است ولی به هر حال در بعضی موارد به سود سنت های فرهنگی و هنری ما عمل نکرده است.


ورود بسياری از سازهای اروپايی که از امکانات فنی گسترده ای برخوردارند در آغاز، برخی از سازهای سنتی مارا در سايه قرار داد.


فلوت جای نی را گرفت، قره نی و ترومپت به جای سرنا و کرنا نشست و ويولن جانشين کمانچه شد. بديهی است که امکانات فنی و توانايی های صوتی فلوت و ترومپت و ويولن بسيار بيشتر از نی و سرنا و کمانچه بود و جاذبه های بسيار در ميان هنرجويان و علاقمندان به موسيقی به وجود می آورد.


ولی اين نکته از نظرها پنهان مانده بود که ويژگی های موسيقی سنتی ما با همان خصوصيات صوتی سازهای خودمان سازگارتر است. دست کم بايد انديشيده می شد که اگر ويولن و فلوت نيز فی المثل توانايی انطباق با نيازمنديهای موسيقی ملی را دارند، نبايد ولی جای سازهای سنتی چون نی و کمانچه را تنگ کنند.


به هر تقدير چنين شد و در اين ميان کمانچه بيش از سازهای ديگر مورد بی مهری قرار گرفت. با ورود ويولن، تقريباً تمامی کمانچه کشان به اين ساز پرجاذبه تازه وارد، روی آوردند و کامنچه را به کناری نهادند، بی آنکه ويولن را نيز آنگونه که بايد به کار گيرند. همان شيوه قديمی کمانچه کشی را روی ويولن پياده کردند. تنها تفاوت آن بود که کمانچه را عمودی بر زمين تکيه می دادند و ويولن را افقی، زير چانه می گذاشتند!


نامگذاری ناصرالدين شاه بر روی ويولن، که آن را "کمانچه فرنگی" ناميده، چندان دور از واقعيت زمانه نبوده است!


اين وضعيت البته دوام نياورد. با ظهور "ابولحسن صبا" در جامعه موسيقی ايران، ويولن، شيوه نواختن ويژه خود را پيدا کرد. يعنی در واقع "ويولن با هويت ايرانی" به دنيا آمد.


کمانچه نيز نوازنده برجسته ای چون "علی اصغر بهاری" پيدا کرد که اگرچه او نيز زمان کوتاهی به ويولن روی آورد، ولی به زودی آن را به کناری نهاد و سال های دراز، تا پايان عمر، به شيوه مرسوم سنتی کمان را بر کمانچه کشيد، شاگردان بسيار پرورش داد و از نو بر رونق و رواج کمانچه افزود. بهاری اگر زنده مانده بود، هم اينک صد ساله می بود ولی او ده سال پيش چشم از جهان فروبست.


نگاهی به زندگی علی اصغر بهاری

علی اصغر بهای(نوازنده کمانچه)

علی اصغر بهاری، به سال ۱۲۸۴ خورشيدی، در خانواده ای اهل موسيقی زاده شد. پدرش "محمد تقی خان" او را از ده سالگی به فراگيری کمانچه فرستاد. پس از مرگ زودرس پدر، علی اصغر و خانواده اش به ناگزير نزد پدربزرگ به ادامه زندگی پرداختند.


پدربزرگ او "ميرزا علی خان" که موسيقی دان شهره ای بود همراه با هنرمندانی چون"آقا حسينقلی"، "ميرزا عبدالله" و "درويش خان" در برنامه های اجرايی موسيقی شرکت می جست.


طبعاً هم نشينی با او و دوستان هنرمندش برای علی اصغر نوجوان موهبتی بزرگ بود و سبب پيشرفت های بيشتر او می شد.


علی اصغر به گفته خودش، در هجده سالگی ديگر به مرز مهارت رسيده بود و می توانست در محافل و کنسرت ها، هنرنمايی کند


همانگونه که پيشتر اشاره کرديم، علی اصغر جوان نيز مجذوب ساز تازه وارد ويولن شد و بيست و پنج ساله بود که نواختن آن را نيز فرا گرفت.


علی اصغر بهاری از سال ۱۳۳۲، از سوی "جواد معروفی" که برنامه های موسيقی راديو را زير نظر داشت به همکاری با اين سازمان دعوت شد.


بهاری که می ديد روز به روز بر شمار نوازندگان ويولن افزوده می شود و حدود سی چهل سال می شود که کمانچه متروک افتاده است، انديشيد که بهتر است به جای ويولن، به تيمار کمانچه سنتی بپردازد. معروفی نيز اين انديشه را پسنديد و نوای زيبای کمانچه بهاری، برای نخستين بار از راديو پخش شد.


از آن پس بهاری نيز چون هنرمندان برجسته ديگر، ابولحسن صبا و مرتضی محجوبی و حسن کسايی و احمد عبادی و رضا ورزنده، از تکنوازان ثابت قدم راديو به شمار آمد.


بهاری خود در مورد نخستين برنامه تکنوازی خود در راديو و بازتاب آن گفته است:


"همان روز اول که من کمانچه زدم، ناگهان برنامه شهرت فوق العاده ای پيدا کرد. حتی خود من تصور آن را نمی کردم که اين ساز فراموش شده، آنقدر طالب داشته باشد. از همه جا به سراغ من آمدند. موسيقی دان هايی هم که قبلاً مرا نمی شناختند، با من آشنا شدند و مرا به ادامه کار با کمانچه تشويق کردند... ."


کمانچه، در همه جا


چندی بعد، "روح الله خالقی" رئيس هنرستان عالی موسيقی، از علی اصغر بهاری خواست که کلاسی برای کمانچه را در هنرستان اداره کند و از آن گذشته با ارکستر سازهای ملی به همکاری بپردازد.


برخی از شاگردان پيشرفته ويولن، به توصيه خالقی، در کلاس کمانچه بهاری به شاگردی نشستند و بعدها خود به نواختن کمانچه در ارکسترها پرداختند.


رفته رفته شهرت بهاری فراگيرتر شد و بيشتر مراکز آموزشی موسيقی برای کمانچه او نيز کلاسی بنياد کردند از جمله می توان از مرکز حفظ و اشاعه موسيقی وابسته به سازمان راديو تلويزيون ايران و بخش موسيقی دانشکده هنرهای زيبا، در دانشگاه تهران ياد کرد.


در مرکز حفظ و اشاعه بهاری، علاوه بر تدريس، رديف کمانچه را نيز به تمامی نواخته و به ضبط درآورده است.


علی اصغر بهاری در سال های پيش از انقلاب، به دعوت مراجع فرهنگی بين المللی سفرهای متعددی به کشورهای آسيايی و اروپايی داشته است. او در اين سفرها علاوه بر شرکت در کنسرت های موسيقی ملی، نواخته های خود را به بنگاه های ضبط صفحه سپرده است. برخی از صفحات موسيقی سنتی ايران که از سوی يونسکو، انتشار يافته، نواخته های کمانچه بهاری را نيز در خود دارد.


حضور علی اصغر بهاری در جامعه موسيقی ايران گذشته از جاذبه هايی که در اجرای موسيقی سنتی پديد آورده، تاثيری دراز مدت و مستمر نيز در جامعه بر جای نهاده است: از نو سربرآوردن کمانچه و رواج و رونق آن در ايران پس از انقلاب.


اينک کمتر گروه سنتی موسيقی را می توان يافت که کمانچه در آن نباشد. اين بار البته رغبت غميادانه به کمانچه، می توانست سرنوشت پيشين کمانچه را برای ويولن رقم بزند. ولی خوشبختانه، پايداری و شکيبايی ويولن نوازان برجسته ايرانی، با همه راهبندان هايی که پيش روی خود دارند، اين ساز را همچنان سرپا نگاه داشته است

+ نوشته شده توسط سروش در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:41 |

نام سه تار كه مي آيد، همه بي اختيار ياد جلال ذوالفنون مي افتند، چرا كه اين استاد برجسته، تمام عمر خويش را صرف نواختن و آموزش اين ساز كرده است.
هميشه فراهم شدن فرصت ديداري با وي و پاي صحبت هايش نشستن غنيمتي است پربها كه شايد به آساني به دست نيايد، اما اگر اين فرصت فراهم شد مي تواني تا روزها سرمست از صداي سازي باشي كه او وقت آموزش به شاگردي مي نوازد.
ذوالفنون ساز را كه در دست مي گيرد، عاشقانه ترين نواي هستي را رقم مي زند. اين گفت وگو در آموزشگاه موسيقي سازبارون شكل گرفت. در اين متن كه سه تار در گوشه گوشه اش آن را زينت داده است همراه با سروش قهرمان لو كه استاد، او را به شوخي و جدي سخن گوي مكتب موسيقي ذوالفنون مي نامد، همراه بوديم.
استاد ذوالفنون با مهرباني و دقت به سؤالات پاسخ مي گويد؛ فارغ از ژست هايي كه بزرگي مانند او مي توانست بگيرد و او نمي گيرد.
از مكتب موسيقي ذوالفنون كه حرف مي زند، تمام وجودش سراپا شوق مي شود و حرارت؛ انگار آينده اي روشن را مي بيند كه تو قادر به درك آن نيستي.
با افتخار از كنسرت هايي كه با هدف ترويج فرهنگ موسيقي شكل مي گيرد، مي گويد و ساعتي گفت وگو با او مي تواند تو را به فضايي ببرد كه شايد تا مدت ها ديگر نتواني آن را تجسم كني.
تفكر شكل گيري مكتب ذوالفنون چگونه شكل گرفت؟
من معتقدم كه هم اكنون موسيقي ملي، از مسير اصلي خود منحرف شده و در دام سودجويي ها و جاه طلبي ها و هواهاي نفساني اسير گشته و جالب اينجاست كه اكثر كساني هم كه در فضاي موسيقي ايران هستند آنقدر با معيارهاي غلط و فضاي مسموم خود خوگرفته اند كه توجهي به اين موضوع ندارند؛ بنابراين براي رهايي از اين فضاي مسموم، نياز به يك تحول بزرگ و اساسي است.
فكر نمي كنيد رسيدن به اين اهداف، نيازمند بودجه اي هنگفت باشد؟
قطعاً و به همين خاطر ما از علاقه مندان موسيقي دعوت كرده ايم كه در اين راه به ما كمك كنند. ما به عنوان يك نهاد خصوصي عمل خواهيم كرد و بنابراين ازكمك هاي دولتي محروم هستيم و تمايلي هم به دريافت اين كمك ها نداريم. بنابراين تنها علاقه مندان موسيقي هستند كه مي توانند به ما كمك كنند.
البته نتيجه راه اندازي اين مركز، بدون شك در آينده مشخص خواهد شد و نبايد اين انتظار وجود داشته باشد كه نتيجه آن در آينده اي نزديك خود را نشان دهد؛ همان طور كه وقتي مركز حفظ و اشاعه موسيقي پيش از انقلاب تشكيل شد و بزرگ ترين و برترين موسيقي دانان ايراني از آنجا سر بر آوردند كه هم اكنون در حال فعاليت هستند و در زمان تأسيس، انتظاري به اين شكل از آن نمي رفت.
از حضور اهالي موسيقي هم بهره خواهيد برد؟
اميدوارم كه اين تفكر چنان همگاني شود كه تمام موسيقي دانان براي شركت در آن از خود تمايل نشان دهند و ما را ياري دهند.
فكر مي كنيد كه رسيدن به اين اهداف تا چه اندازه با كمك هاي مردمي امكان پذير باشد؛ به خصوص آنكه ما در اين زمينه تجربه باغ هنر بم را هم داشته ايم كه نتوانست چندان متكي به كمك هاي مردمي باشد؟
ما در اين مركز به هيچ عنوان داراي تفكرات اقتصادي نيستيم. اين حركت ابتدا آغاز مي شود و پس از آنكه نتايج خود را نشان داد، اهالي هنر و مخاطبان موسيقي تشويق خواهند شد تا در اين زمينه اقدامات مؤثرتري انجام دهند؛ به خصوص آنكه دغدغه ما بيش از هر چيز، فرهنگي است و اميدواريم كه به تدريج بتوانيم اين علاقه را در بين مخاطبان خود به وجود آوريم. اگر سهم مخاطبان در شكل گيري موسيقي كم است، قسمت عمده اي از مشكل به خودمان باز مي گردد كه به راحتي با مخاطبان ارتباط برقرار نكرده ايم و اگر ارگان هاي موسيقي وظيفه خود را انجام نمي دهند ما نيز نبايد پاي خود را پس بكشيم. ما بايد در اين راه سرمايه گذاري هاي بسياري را انجام دهيم و بايد هر كس كه مي تواند كار خود را انجام دهد. بايد سلاحي برداشت و به جنگ تمام ناملايمات رفت و نبايد به راحتي دلسرد شد.
چقدر اميدواريد تا مركز حفظ و اشاعه بتواند به اهداف خود برسد؟
ما اميد بسياري براي رسيدن به اين اهداف داريم. متأسفانه از آنجا كه در موسيقي ايران از اين اقدامات كمتر انجام شده است، از نظر بسياري بعيد به نظر مي رسد تا اقدامي كه بر اساس يك تفكر انجام مي گيرد موفق باشد؛ در حالي كه ما مي خواهيم اين تفكر را زنده كنيم و بنابراين تمام كساني كه در اين راه همراه ما باشند جزو همكاران ما به حساب مي آيند و طي آن از تمام شنونده هاي موسيقي و به خصوص اهالي موسيقي براي رسيدن به اين هدف ياري مي طلبيم.
سروش قهرمان لو: ما به دنبال اين هستيم تا تمام شنونده هايي كه با موسيقي قهر كرده اند را با آن آشتي دهيم و حتي شنونده هاي تازه اي هم براي موسيقي ايراني فراهم كنيم. از طرفي مي خواهيم امكاناتي را در اختيار مردم قرار دهيم تا براي ديدن يك برنامه در صف هاي طولاني نايستند يا قيمت هاي برنامه ها به اندازه اي گران نباشد كه بسياري نتوانند از آن استفاده كنند. ما در مناطق محروم كه بسياري از آنان هيچ گونه آشنايي با سازهاي موسيقي ايران ندارند به اجراي برنامه مي پردازيم كه به اين وسيله، مردم را با موسيقي آشنا خواهيم كرد و علاوه بر آن، نوعي فرهنگ سازي خواهيم كرد. از طرفي بسياري از فارغ التحصيلان موسيقي، بازار كار ندارند و ناشران اعتمادي به كار آنان ندارند. وقتي اين همگامي به وجود آيد، بسياري از مشكلات از بين خواهد رفت و شاهد پويايي موسيقي ايراني خواهيم شد.
ممكن است در مورد اهداف اين مركز توضيح دهيد؟
اهداف اين مركز در سه بخش آموزش، ارائه كنسرت و توليد آثار هنري خلاصه مي شود. ارائه كنسرت رايگان- به خصوص براي مناطق محروم- از اهميت بسياري برخوردار است و علاوه بر آن، سعي خواهيم كرد تا با كشف و پرورش استعدادهاي جوان، امكان ارائه برنامه يا توليد آلبوم را در اختيارشان قرار دهيم و سرانجام آنكه اين مركز، در نظر دارد تا در توليد و پخش محصولات فرهنگي استعدادهاي جوان گام بردارد. اشاعه موسيقي امري ضروري و يكي از اركان فرهنگ جامعه است؛ بنابراين مقداري از اين مسير به بخش خصوصي برمي گردد.
يعني اهدافي كه سازمان هاي دولتي بايد در پي يافتن آن باشند؟
دقيقاً؛ اين اهدافي كه ما در نظر داريم، اهدافي هستند كه نيل به آنان وظيفه ارگان هاي دولتي است اما از آنجا كه اين ارگان ها علاقه چنداني به اين مسائل ندارند، در نظر داريم كه خود، آن را انجام دهيم، زيرا بيكارنشستن در اين زمان، به هيچ عنوان راه درستي نيست.
البته طي اين سال ها، بسياري دم از تحول موسيقي مي زنند؛ بدون آنكه اقدامي عملي انجام داده باشند؟
بله، چگونگي تحول و ارائه راه حل نيز از اهميت فوق العاده اي برخوردار است كه اگر اين موضوع درست باشد مي تواند موسيقي را در مسير درست خود هدايت كند و اگر نه، نتيجه چنداني در پي نخواهد داشت.
نقش مخاطب را در موسيقي ايراني چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من چندين سال قبل نيز به اهميت مخاطب در موسيقي اشاره كرده بودم و همچنان بر اين عقيده خود پافشاري مي كنم كه سهم مخاطبان در اعتلاي موسيقي، كمتر از خود اهالي موسيقي نيست. براي رشد موسيقي رديفي و دستگاهي ما و رسيدن به اين هدف، تنها موسيقي دانان نمي توانند فعاليت كنند، بلكه علاوه بر سعي و كوششي كه اين عده به خرج مي دهند، بايد شنونده ها و مخاطبان موسيقي نيز حركت هاي گسترده اي را انجام دهند. البته اهميت مخاطب در اعتلاي موسيقي و رسيدن به اهداف متعالي آن، حرف جديدي به نظر مي رسد و اين چندان مايه تعجب نيست، زيرا لايه هاي غلط و پوسيده بايد از ميان برداشته شده و پايه هايي محكم جاي آن را بگيرد. خوشبختانه در حال حاضر- بر خلاف گذشته- بسياري از مخاطبان موسيقي به اهميت نقش خود در اعتلاي موسيقي پي برده اند كه اين فرصت بسيار مغتنم است؛ ضمن آنكه مخاطبان موسيقي از دو طريق مي توانند با فضاي موسيقي همگام شوند كه يكي بالارفتن آگاهي شان از موسيقي است و ديگري همكاري مستقيم.
طي اين سال ها به خاطر برخي از مسائل بسياري كنار كشيده و بسياري ديگر خانه نشين شدند. شما چرا همچنان به فعاليت هاي خود ادامه داديد؟
من معتقدم آن عده از اهالي موسيقي كه طي اين سال ها هيچ گونه اقدامي انجام نداده و به اجراي برنامه نپرداخته يا اثري را ارائه نكردند، حرفي براي گفتن نداشتند وگرنه هنرمندي كه حرفي براي گفتن و اثري براي ارائه داشته باشد، در هر شرايطي كه باشد هنر خود را عرضه خواهد كرد. من نيز طي اين سال ها مانند بسياري ديگر از هنرمندان با مشكلات عديده اي مواجه بودم اما هيچ گاه نه خواستم و نه توانستم كه خود را از عرصه فعاليت هاي هنري بيرون بكشم چون اعتقاد دارم كه هنرمند بايد در هر شرايطي هنر خود را عرضه كند و كناركشيدن او ثمره اي جز تنگ ترشدن فضا نخواهد داشت.
فكر مي كنيد كه آثار گذشتگان موسيقي ما مي تواند در معرفي صحيح موسيقي ايران گام بردارد؟
اگر بخواهيم تنها به گذشتگان تكيه كنيم، كافي نيست و مشاهده خواهيم كرد كه موسيقي ايران، نوعي موسيقي شفاهي است و بدون داشتن يك رپرتوار مدون؛ كه اگر رپرتواري هم باشد، به عنوان تكيه گاه دوم است. البته اين، به اين معنا نيست كه موسيقي رديفي و دستگاهي ما موسيقي ضعيفي است، بلكه اتفاقاً موسيقي ايران بسيار غني و پربار است، منتها اين منابع زماني مي تواند وجه هنري خود را پيدا كند كه موسيقي دانان ما ذهنيت و شخصيت خود را در جهت فرهنگ اصيل ايراني تربيت كنند.
شما از معدود استاداني هستيد كه در زمينه موسيقي تلفيقي نيز فعاليت مي كنيد و گاه مورد انتقادات فراواني نيز قرارگرفته ايد. نظرتان در مورد موسيقي تلفيقي چيست؟
به نظر من تنها هنرمندي مي تواند يك اثر تلفيقي را خلق كند كه ذهنيت بداهه نوازي و روحيه شاعرانه موسيقي داشته باشد و اگر بخواهيم آن را با يك كار ادبي خلاصه كنيم، نوازنده بايد مثل يك نويسنده خلاق از الفبا خارج و به سمت شعرگفتن و داستان نوشتن رفته باشد. در اين مرحله است كه نويسنده به مرحله خلاقيت و ابتكار عمل رسيده است و مي تواند اين كار را لطيف و موزون انجام دهد. برخلاف تصور بسياري، در موسيقي، كار تلفيقي وابسته به ساز نيست، يعني در تلفيق، خود ساز از اهميت چنداني برخوردار نيست بلكه بايد ببينيم كه آيا نوازندگاني كه روي سن رفته اند از نظر ذهني و خلاقيت به اين توانمندي رسيده اند يا خير؟ اگر نوازندگان به اين ذهنيت خلاق رسيده باشند، با هر سازي و در هر شرايطي مي توانند كنار بيايند و اگر هنوز در شرايط ابتدايي كار باشند با مشكل مواجه خواهند شد. درست است كه اختلاف هاي اساسي در گام ها و نت هاي موسيقي ايراني و غربي وجود دارد، اما اين اختلافات براي يك نوازنده توانمند مشكل نخواهد بود. او مي تواند مشكل اختلاف گام ها و نت ها را حل كند و وجه اشتراك ديگري را به دست آورد. اگر ذهنيت نوازندگان به حالت مورد نظر رسيده باشد، فرقي نمي كند كه آثار تلفيقي را در چه گامي بنوازند. در همه اين قطعات مي توان با تسلط كامل بخش هايي را حذف يا اضافه كرد و درست وقتي كه ذهنيت پيدا شد، سازها نيز اهميت پيدا مي كنند. در بسياري از كنسرت هاي تلفيقي شايد بسياري براي ديدن سازهاي ايراني نيايند، اما ما بدين ترتيب اين فضا را مركبي مي كنيم براي آنكه سازهاي ايراني را نيز به جوانان بشناسانيم يا ذهنيت هاي غلطي را كه درباره سازهاي غربي در ميان عده اي است را از بين ببريم. بنابراين اين مسأله نوعي آموزش و تلنگري است كه در مقابل جبهه گيري ها به كار مي بريم.
تلفيق مي تواند نوعي فرهنگ سازي كند. ما همچون يك نقاش كه براي كسب تجربه از رنگ جديدي استفاده مي كند، مي خواهيم نتايج همنوازي  سازهاي مختلف ايراني و غربي را با هم بشناسيم.
اما هنوز هم بسياري از اساتيد با اين شيوه مخالف هستند.
اينكه برخي، سازهاي غربي را تنها براي كلاسيك نوازي و سازهاي ايراني را براي ايراني نوازي مي دانند و بدون هيچ گونه شناختي از نوآوري و ايرانيزه كردن آنها بري هستند، از بي حوصلگي براي تفكر و همچنين توهم زايي نشأت مي گيرد. اينها فقط بت سازي و غيرحقيقي است. ما هنوز موفق به بردن سازهاي ايراني و تلفيق آنها با سازهاي خارجي نشده ايم اما سعي داريم به قصد معرفي سازهاي ايراني، نوازندگاني را انتخاب كنيم كه مشهور باشند و آنها را مركبي كنيم براي معرفي موسيقي و سازهاي ايراني؛ همان طور كه تاكنون نوازندگان بسياري در دنيا با كمك تلفيق، سازهاي مختلفي را به دنيا معرفي كرده اند.
چرا اين سال ها كنسرت بزرگي نداده ايد؟
منظور شما از برگزاري كنسرت بزرگ چيست؟ اگر منظور، برگزاري كنسرتي دريك سالن بزرگ است، من تمايل چنداني براي اين كار ندارم. اما ما كنسرت هايي در شهرهاي مختلف برگزار كرده ايم كه با استقبال بسيار زيادي روبه رو شده است و بنابراين مي توان آنها را جزو برنامه هاي بزرگ قلمداد كرد. من تمايلي ندارم كه با برگزاري يك كنسرت بزرگ در سالني بزرگ و با شكوه، مردم را از سراسر شهرهاي ايران به تهران بكشانم و مشكلات فراواني را براي آنان رقم بزنم، بلكه ترجيح مي دهم خود براي تمام فرهنگ دوستان در سراسر ايران و حتي نقاط بسيار محروم، به اجراي كنسرت بپردازم و با راه اندازي مكتب موسيقي ذوالفنون و ايجاد رابطه دوطرفه بين هنرمندان و سرمايه داران، از آنها براي حمايت و آموزش موسيقي دعوت كنم و بدين ترتيب اميدوارم كه بتوانم براي قشر محروم در سراسر كشور امكان شنيدن موسيقي صحيح را به وجود آورم و علاوه بر آن، مستعدان موسيقي در اين قشر، امكان آموزش رايگان و تهيه ساز رايگان را پيدا كنند.
طي اين سال ها كمتر تمايل به ارائه كاري با خوانندگان و به خصوص خوانندگان نامي داشته ايد. چرا؟
من طي اين سال ها تلاش بسياري كردم تا گوش مخاطبان را به شنيدن موسيقي صرف عادت دهم زيرا معتقدم موسيقي ما از چنان گستردگي و زيبايي برخوردار است كه خود، به تنهايي مي تواند شنيدني باشد. اگرچه كلام در موسيقي از اهميت فوق العاده اي برخوردار است اما متأسفانه طي سال هاي اخير، خوانندگان نقشي بسيار پررنگ تر از آنچه لازم بوده است در موسيقي ايفا كرده اند و اين به هيچ عنوان شايسته موسيقي ما نيست. بنابراين لازم است تا حد زيادي در موسيقي ايراني بت شكني شود. بسياري بر اين باورند كه اساس موسيقي ما بر پايه چند خواننده مي چرخد، در حالي كه بايد توجه داشت كه اين موسيقي است كه به اين عده خدمت بسياري كرده است. ما بايد تلاش كنيم كه افرادي كه چندان شناخته شده نيستند اما كارهاي خوبي را ارائه مي دهند نيز بتوانند و فرصت آن را داشته باشند كه به ارائه كارهاي خود بپردازند و حتي نوجوانان با استعداد هم اين قدرت را داشته باشند كه در كنار همسالان خود به ارائه برنامه بپردازند و برنامه آنان نيز مورد استقبال قرار گيرد.
در نظر نداريد كه از طريق اجراي برنامه در خارج از كشور به اشاعه موسيقي در آنجا بپردازيد؟
زماني كه حرف از اشاعه موسيقي در خارج از كشور مي شود، هيچ كس به اين مسأله توجه ندارد كه اگر موسيقي درست در كشور ما عرضه شود خود به خود مخاطبان خود را در خارج از كشور نيز خواهد يافت و بدون شك در آنجا نيز منعكس خواهد شد؛ همان طور كه ما بسياري از گروه هاي خارج از كشور را مي شناسيم.
البته به نظر من ارائه كنسرت در خارج از كشور، بيشتر جنبه اقتصادي دارد و من فعلاً قصد دارم تا بيشتر در مناطق محروم ايران برنامه اجرا كنم. مثلاً ما برنامه اي داريم تا در تربت جام و اطراف آن، كنسرت اجرا كنيم ولي در صورتي كه دريابيم برنامه هاي درخواست شده در خارج از كشور براي معرفي موسيقي و فرهنگ ايراني است، حتماً در آنها شركت خواهيم كرد.

سه تار زندگي
جلال ذوالفنون در سال 1316 در آباده فارس متولد شد و از 10 سالگي سه تار در دست گرفت. براي ادامه فراگيري موسيقي به هنرستان رفت. در آنجا سه تار چندان فراگير نبود و بنا به گفته خود ذوالفنون سه تار سازي نبود كه همگاني باشد و فقط مخصوص برخي از خواص بود و تار بيشتر جنبه همگاني داشت . پس او نيز به اجبار تار را برگزيد و در محضر استاد موسي خان معروفي آن را فرا گرفت.
در هنرستان با سازهاي ديگر نيز آشنا شد و ويولن را نزد برادر بزرگش محمود ذوالفنون آموخت؛ اگر چه از نواختن سه تار نيز غافل نبود و در مدت هشت سال آموزش وي در هنرستان، سه تار، تار و ويولن را به خوبي آموخت.
همزمان با تأسيس رشته موسيقي در دانشگاه هنرهاي زيبا، به آنجا رفت و با شخصيت هاي ارجمند موسيقي چون مرحوم نورعلي برومند و داريوش صفوت آشنا شد و از سال 1346 تمام توجه و تجربه اش را روي سه تار متمركز كرد.
وي هم اكنون به زعم خود پس از تجديد عهد با سه تار و تولد گل صد برگ كه اثري ماندني در موسيقي ايران است، مشغول رقم زدن سومين اتفاق زندگي خويش است و تلاش مي كند تا براي ساماندهي فضاي موسيقي كشور مكتب موسيقي ذوالفنون را با اهدافي چون ارائه كنسرت هاي رايگان و حمايت از استعدادهاي جوان راه اندازي كند.

+ نوشته شده توسط سروش در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:51 |
برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ... "آواز" نامیده میشوند .
برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .
توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ، اینکه حداقل تغییری ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به مثلا دشتی که سوزناک تر است دارد . البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد . مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در دستگاه دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگسازان دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " و آهنگ " آه سحر" از روح الله خالقی .
حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :
اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .
تقسیم بندی بدین صورت است :
1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد .
2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا است .
3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .
4- دستگاه چهارگاه
5- دستگاه سه گاه
دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .
البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .
نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی
دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم ( یا به عبارت بهتر اختراع نشده است ) نشده است .
+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:40 |

شهرام ناظری

شهرام ناظری به سال ١٣٢٨در کرمانشاه دیده به جهان گشود . صدای خوش در خانواده ی او موروثی بود و شهرام نیز از این عطیه ی الهی بی بهره نبود . از همان کودکی کار فراگیری را نزد پدر آغاز نمود . پدر او بجز آواز ، با ”سه تار“ نیز آشنایی داشت .

”شهرام ناظری“ با تکیه بر استعدادها و توانایی های خویش و همچنین با توجه به تمرین های مداوم ، به مهارت و تبحر قابل توجهی در این عرصه دست یافت ، تا آنجا که از سن ٩ سالگی در رادیوی ”کرمانشاه“ به اجرای برنامه پرداخت !

وی از مکتب : عبدا... دوامی ،‌ نور علی برومند ، محمود کریمی ، عبدالعلی وزیری ، حسین قوامی و نهایتاً محمدرضا شجریان آواز را فرا گرفت و از اساتیدی چون احمد عبادی ، محمود تاجبخش ، جلال ذوالفنون ، محمود هاشمی و بیگجه خانی نواختن سه تار را آموخت .

وی چندی پیش در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا ضمن ابراز نارضایتی از بستر نامناسب فعلی برای ارائه ی آلبوم و اجرای کنسرت گفته بود : ”در سالهای اخیر بستر مناسب برای فعالیت مستمر وجود ندارد . در کارها دیگر انگیزه نیست و کارهایی که پیشنهاد می شوند بیشتر تقلیدی و یا تکراری هستند که این باعث شده به پیشنهادها پاسخ منفی بدهم .“

ناظری تصریح کرده بود : ”متأسفانه آهنگسازها هم دیگر حرفی برای گفتن ندارند ! آن تعداد از آهنگسازانی هم که دوره ای حرفی برای گفتن داشتند ، آثار گذشته شان را تکرار می کنند !“

وی در پاسخ به این سئوال که گویا وضعیت فروش آخرین آلبومش راضی کننده نیست ، گفته بود :”این آلبوم کار جدید من نبود و همین تأخیر در ارائه ، تأثیرگذاری اثر را کاهش می دهد . همانطور که ١٢ سال پیش قطعاتی از اشعار شاملو ، اخوان ثالث ، اسماعیل خویی و فروغ را با گروه آذر سینا در راست پنج گاه به مدت ٤ سال آماده کردیم که حتی مجوز ضبط آرشیوی هم نگرفت !“

 

گفتنی است شهرام ناظری دارای آثار ارزشمند زیادی است که از آن جمله می توان به : ”چاووش ٢، ٣،٤،٧،٨ “ ، ”موسی و شبان“‌ ، ”سعر و عرفان“ ، ”صدای سخن عشق“ ، ”لاله ی بهار“ ، ”گل همیشه بهار“ ، ”تابلوهای انقلاب“ ، ”افق خونین“ ، ”مرا عشق“ ، ”گل صد برگ“ ، ”یادگار دوست“ ، ”بشنو از نی“ ، ”کیش مهر“ ، ”بی قرار ، ”نجوا“ ، ”زمستان“ ، ”آتشی در نیستان“ ، ”در گلستانه“ و ”شور انگیز“ اشاره کرد

+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:34 |

استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.

 در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.

 او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا" سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر و ...)

استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است" ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است.

فعالیت های هنری استاد:
سرپرستی گروه های همنوازی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، سرپرستی گروه شیدا، گروه عارف و گروه سازهای ملی، شرکت در چهار دوره هنر شیراز، شرکت در اجرای باله گلستان اثر موریس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شیراز)، شورانگیز ( تالار وحدت)، کنسرت به نفع زلزله زدگان گیلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شورای کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسرای بهمن)
خارج از کشور:
فستیوال لوس آنجلس، فستیوال هنرهای شرق بولونیا ( ایتالیا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسیقی ( پاریس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهانی موسیقی( نیویورک) کنسرت های گوناگون در رادیو فرانسه، بلژیک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سیاتل (آمریکا) ، دانشگاه ییل (آمریکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندی در لوس آنجلس و سانفرانسیسکو.

فعالیتهای آمورشی :
تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، کانون فرهنگی- هنری چاووش، هنرستان موسیقی، و کلاسهای خصوصی، عضویت در هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست هنرستان موسیقی(پسران)
خارج از کشور:
تجزیه و تحلیل موسیقی ایران در مراکز آموزشی و هنری آلمان و فرانسه، شرکت در سمینار شرق شناسی دانشگاه یو. سی. ال. ای. (آمریکا)، دانشگاه سیاتل (آمریکا).

آثار آموزشی:
ده قطعه برای تار( کتاب، چهار جلد)، ردیف میرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)، ردیف مقدماتی ( کتاب سوم هنرستان).
هم نوایی برای سازهای ایرانی:
نوا، سواران دشت امید، حصار، سرودهای آذربایجان، شورانگیز، راز و نیاز. صبحگاهی، نوبانگ کهن و آوای مهر.
تکنوازی(شیوه سنتی):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجرانی) ‌‌‌‌"تار"
تکنوازی ( شیوه ابداعی):
ترکمن ( سه تار)، پایکوبی (سه تار)، هم نوایی ( تار)، نوا (تار)، همایون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بیات ترک.
ارکسترال:
نی نوا، عصیان، واریاسیون های کردی.
موسیقی فیلم:
چوپانان کویر ( حسین مجوب)، دلشدگان ( علی حاتمی)، گبه ( محسن مخملباف)، زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها هم پرواز می کنند ( بهمن قبادی)، میراث کهن، زشت و زیبا( احمد رضا معتمدی)

+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:27 |

حسین تهرانی در سال 1290 شمسی در تهران، خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبیرستان امیراتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچ گاه از عشق خود که همین یک مشت پوست و چوب باشد مایوس نشد و ضرب را به زیر عبا می‌گرفت و با پشت کار و جدیت به نزد استاد خود، حسین خان اسماعیل زاده می‌رفت.

   تهرانی از سال 1307 کار جدی خود را نزد اسماعیل زاده آغاز کرد و به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: «بله و بله و بعله دیگه» و «یکصد وبیست وچهار، یکصدو بیست و چهار» و غیره به حافظه می‌سپرد. چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون: رضا روانبخش، مهدی غیاثی و کنگرلو که در تنک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هر یک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن صبا می‌دانست. او در سال اول تاسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال 1323 به مدرسه موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال 1328 که هنرستان موسیقی ملی به همت روح اله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد.

   وی برای اولین بار دست به ایجاد ×گروه تنبک× زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد. درباره مرحوم حسین تهرانی،منوچهر همایون‌پور چنین می‌گوید: حسین تهرانی پسر میرزا اسماعیل، یکی از کسبه مورد احترام خیابان عین الدوله بود. میرزا اسماعیل دوستدار موسیقی بود و گهگاه دوستان نوازنده خود را به خانه میهمان می‌کرد. در آن روزها، حسین کودک خردسال بود اما مجالس شبانه پدر، و ساز و آواز دوستان او شوق و عشق به موسیقی را در وجود او بر می‌انگیخت، هر چند که از ترس پدر جرات ابراز و افشای آن را نداشت. حسین، کمی که بزرگتر شد، دور از چشم پدر، پوستی تهیه کرد و بر روی گلدانی کشید و در زیر زمین خانه، بدون معلم، به نواختن ضرب مشغول شد او شب‌ها هم از ترس پدر و هم از شدت اشتیاق به ضرب، تنبک گلی خود را در رختخواب خویش می‌گذاشت ولی سرانجام پدرش از قضیه آگاه شد و با تند خوئی حسین را از محبوب خود جدا کرد. حسین ظاهرا و به احترام پدر تنبک را کنار گذاشت اما عشق او به ضرب آنچنان سرسری نبود که با این حیله‌ها از بین برود او همواره با نواختن به در و پنجره خانه و پیشخوان دکان و هر چیزی که صدا می‌داد، انگشتان سحرآفرین خود را به کار می‌گرفت و از هر چه که به دستش می‌رسید صدا در می آورد.

   چند سال بعد حسین به زور خانه راه پیدا کرد و ریتم‌های زورخانه، هنر ضرب را در وجود او پرورش دادند اما در همان احوال حادثه مهمی در زندگی او روی داد که سیر زندگیش را دگرگون کرد، به این معنی که یک روز در خانه یکی از اعیان آن روز خیابان عین الدوله با آقای بدیع زاده استاد آواز و موسیقی ایرانی آشنا شد و استعداد و نبوغ او، بدیع زاده را تحت تاثیر قرار داد چند روز پس از آن مجلس جشنی در خانه یکی از محترمین آن زمان برپا بود و شخصیت‌های ادبی و هنری مهمی مانند مرحوم ذکاالملک فروغی و استاد ملک الشعراء بهار و ابوالحسن صبا و حبیب سماعی و بدیع زاده در آن شرکت داشتند آقای بدیع زاده در این مجلس داستان حسین و استعداد فوق العاده او را در ضرب نوازی با حضار در میان گذاشت و به این ترتیب حسین برای نخستین بار با چنان اساتیدی روبرو شد سازها کوک شدند و طبق معمول صبا و سماعی پیش در آمدی را شروع کردند و حسین نخستین آزمایش هنری خود را با دو استاد مسلم موسیقی و ریتم آغاز کرد در آغاز کسی به او توجه نکرد ولی پس از شروع شدن چهار مضراب، حضار کم کم متوجه شدند که با تنبک نواز چیره دستی روبه رو هستند. صبا که از همان نگاه اول به استعداد حسین پی برده بود، از این آشنایی خوشحال بود اما حبیب سماعی که خود ضرب می‌نواخت بی میل نبود که سر به سر حسین بگذارد لذا ریتم عوض کرد ولی حسین از عهده بر آمد سماعی ریتم را تندتر کرد اما حسین باز هم برآمد.

   کار حسین تهرانی و استاد صبا به این جا ختم نشد صبا بی‌اندازه از حسین و استعداد او خوشش آمده بود و حسین بشدت مجذوب و شیفته استاد گردید و این اشتیاق او را به کلاس درس استاد صبا کشاند. پس از شهریور 1320 مرحوم روح اله خالقی با همت و شرکت جمعی از دوستان هنرمند خود انجمن موسیقی ملی را پایه گذاری کرد که حسین از اعضای اصلی آن و تنها نوازنده تنبک در انجمن بود به همین سبب با تشویق و راهنمایی مرحوم خالقی، کلاس آموزش تنبک تاسیس کرد. شاگردانی تربیت نمود که مرحوم علی زاهدی معروف‌ترین آنها بود. اما حسین تهرانی با نبوغ ذاتی و گذشت و فداکاری این آلت کم ارزش را از ذلت نجات و به درجه و مقام کنونی خود رساند. حسین تهرانی چه در زمان حیات و چه پس از مرگ از ثروت و مال و منال دنیا بهره چندانی نداشت همه ثروت او منحصر به خانه محقری در یکی از محلات دور دست تهران بود که با قرض از بانک ها و کمک وزارت فرهنگ و هنر تهیه کرده بود و در آنچه که به زن مربوط می شود همه می‌دانند که حسین تهرانی در بیست ،سی سال گذشته با هیچ زن و معشوقی رو به رو نبوده است. روانش شاد باد و یادش را گرامی می‌داریم.

+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:16 |

استاد پایور

نام استاد فرامرز پایور در موسیقی میهن ما با نام سنتور عجین شده است و با شنیدن نام او، مفاهیم و جلوه های زیبایی از موسیقی ایرانی ونواهای آبشارگونه مضرابهایی که حاصل قدرت و لطافت ساز او می باشند. در ذهن شنونده این موسیقی نقش می بندد.
او در سال 1311 در تهران متولد شد. پدرش استاد زبان فرانسه وعلاقه مند به نقاشی بود وتابلوهایزیادی از او به یادگار مانده است. پدر بزرگش مصور الدوله ، نقاش مخصوص دربار قاجار بود و آثارش در کارخ های گلستان و صاحبقرانیه نگهداری می شود. این دو ویلون و سنتور را خوب می نواختند و با استادان زمان خود معاشرت داشتند.
پایور در هفده سالگی آموختن موسیقی را در مکتب استاد صبا آغاز نمود و در مدت شش سال ردیف موسیقی را فراگرفت.
پیشرفت او در زمینه چنان بود که توانست بارها در کنا استاد خود به روی صحنه رود و آثاری را در رادیو ضبط نماید. بعضی از این آثار اکنون در اختیار دوستداران موسیقی ایرانی قرار دارد.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه او در دبستان عسجدی و دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رسید و در سال 1331 وارد خدمت نظام شد ویک سال بعد به استخدام وزارت دارایی درآمد.
بعد از درگذشت صبا در سال 1336، پایور به آموخته های خود قناعت نکرد ونزد استادانی چون عبداله دوامی، موسی معروفی و نورعلی خانبرومند به فراگیری ردیف درویش خان ، میرزا عبداله پرداخت و دانش موسیقی ایرانی را به خط ((نت)) درآورد واین گنجینه گران بها را از خطر تحیف، فراموشی و نابودی حفظ کرد.
مهمترین آثار وی عبارتند از:
-
ردیف آوازی موسیقی ایرانی به روایت استاد عبداله دوامی
-
مجموعه تصنیف های قدیمی از ساخته های عارف ، شیدا، سماع حضور و...
-
مجموعه آثار درویش خان ورکن الدین مختاری
پایور مدتی هم نزد حسین دهلوی و امانوئل ملیک اصلانیان آهنگسازی آموخت واز محضر این دو استاد بهره های فراوان گرفت.
فعالیت اصلی او از سال 1334 در اداره کل هنرهای زیبا آغاز شده است و همزمان با تدریس در هنرستان موسیقی ملی برنامه هایی را نیز برای تک نوازی وهم نوازی
همراه با استاد صبا واستاد تهرانی تهیه وتنظیم نمود که بصورت کنسرت وبرنامه های رادیویی اجرا وپخش می شد.
پس از تأسیس تلویزیون، پایور به اجرای برنامه های زنده در این رسانه گروهی پرداخت که در زمان خود، گام مهمی برای جلب بیشتر توجه مردم به موسیقی سنتی ایران بود. با تأسیس تالار رودکی (سال 1346)، فعالیت های اجرایی او افزوده شد وبسیاری از آثار استادان گذشته را با ذوق و سلیقه خاص خود تنظیم وهمراه با خوانندگان معروف آن زمان در این تالار اجرا کرد.
وی در سال 1342 برای تحصیل زبان به انگلستان رفت وپس از گذراندن دوره ای سه ساله موفق به دریافت درجه تخصصی زبان انگلیسی از دانشگاه کمبریج شد. در اواخر همین دوره تحصیلی چند برنامه تکنوازی سنتور را همراه با سخنرانی هایی در معرفی موسیقی ایرانی در دانشگاه های لندن وکمبریج اجرا نمود و به قول خودش تحصیل زبان انگلیسی را به خدمت معرفی موسیقی ایرانی گرفت.
بازگشت پایور از انگلستان مصادف با آغاز برگزاری جشن های هنرشیراز بود. او همه ساله با گروه اساتید و گروه نوازندگان فرهنگ وهنر نمونه های ارزنده ای از آثار بزرگان موسیقی ملی ونیز آثار خودرا در این جشن ها اجرا می نمود. استاد پایور در سال 1347از وزارت دارایی به وزارت آموزش وپروش (سازمان مبارزه به بی سوادی )منتقل ودر سال 1355 بازنشسته شد.
فرامرز پایور هنرمندی منظم و دقیق وپای بند اصول اخلاقی می باشد. توصیه جدی او به همکاران و شاگردانش همواره احترام به پیش کسوتان ونیز داشتن انضباط در کار وخوش قولی است.
درک عالی او از رمزها ونکته های دقیق موسیقی ایرانی، استعداد کم نظریش در شناختن گوشه های ردیف وتکنیک ممتازش در نوازندگی سنتور سبب شده است تا او را استادی برجسته در این زمینه بشناسند.
تلاش بی دریغ استاد پایور برای حفظ واشاعه آثار ارزشمند موسیقی ملی ایرانی در زمینه تألیف وتدوین نیز بسیار پر بار است. گرد اوری ردیف آوازی و مجموعه تصنیف های قدیمی به روایت استاد عبداله دوامی که توسط مؤسسه فرهنگی – هنری ماهور منتشر شده، اهتمام در چاپ وانتشار ردیف های استاد صبا و تألیف منابع مختلف برای نوازندگان سنتور، از مبتدی تا عالی شامل پیش درآمد ، چهار مضراب،رنگ وانوع ضربی ها و قطعه های مختلف در تمام دستگاه ها و آوازها بخشی از این تلاش است.
آثار موسیقی های ضبط شده او شامل دو بخش عمده آثار استادان گذشته و آثاری است که خود استاد برای سنتور و ارکستر ساخته و تنظیم کرده است.

استاد پایور هم اکنون در بسر بیماری به سر می برند و از همه شما برای سلامتی این مرد زحمت کش موسیقی ایرانی التماس دعا دارم

+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:5 |

نگرشی تاریخی به تدوین موسیقی دستگاهی

موسیقی از دیرباز تاکنون تحت تاثیر تحولات تاریخی به صور متنوع و گوناگونی مدون شده است و آنچه امروز در قالب ردیف موسیقی ایران بدست ما رسیده پیشینه ای چند صد ساله دارد. در این نوشتار سعی بر آن است که این پیشینه با اتکاء به نظریات محققان و مورخان مختلف برایمان واضح تر بنماید.به امید آنکه در انتها این خواستار محقق گردد.

 تاریخ موسیقی ایران تا اواخر صفویه متشکل از چند دوره متفاوت است. دوره اول مربوط به فعالیّتهای نظری و عملی موسیقیدانان قبل از اسلام می باشد که در نهایت به شکل گیری هویت خاص موسیقی ایرانی در اواخر عهد ساسانی منجر می گردد، دوره دوم بعد از مدتی رکود، به خاطر محدودیتهای مذهبی ناشی از قوانین اسلام و با رویکرد خلفای اموی و عباسی به زندگی درباری، آغاز می گردد. موسیقی دانانی چون ابراهیم و اسحق موصلی، ابومنصر زلزل و ... که اغلب به علوم زمان خود نیز آگاه بودند با برانگیختن حمایت دربار به رونق دامنه تحقیق، بررسی و پژوهش نظری بر روی موسیقی یاری عمده ای می رسانند. این دوره با ظهور علمایی چون فارابی و صفی الدین ارموی به اوج اعتلای هنری و علمی خود می رسد. پژوهشهای موسیقی شناسانه فارابی و صفی الدین بر سیستهای موسیقایی بعد از این دانشمندان تاثیر بسزایی می گذارد. تأثیری که تا به امروز نیز قابل مشاهده است. این دوره که خود از حدود قرن دوم هجری آغاز شد تا اوایل قرن دهم هجری به حیات خویش ادامه داد، لیکن با ورود صفویه، محدودیتهای مذهبی و سختگیریهای حکومتی مانع حیات واقعی و تکاپوی علمی و عملی موسیقی شد، دانشمندان و موسیقی دانان نیز محیط را مناسب ندیده و تن به مهاجرت دادند. عده ای به عثمانی و گروهی به هند رفتند و در ایران موسیقی به وسیله نوازندگان غیر رسمی و به شیوه ای غیر علمی آن هم در خفا به حیات خود ادامه داد. البته در دوره صفویه موسیقی در خدمت مذهب در آمد و در آن مد و در پاسخگویی به اینگونه نیازها مجاز بود.

سیستم موسیقی ایران تا قبل از صفویه بر پایه نظریه صفی الدین ارموی یعنی تقسیم هفده تایی هنگام استوار بود. ساختار موسیقایی ما نیز شکل مقامی داشت و متشکل از مقامهایی بود که شکل انتزاعی را در بر می گرفتند. این فضای انتزاعی مقام به نوازنده و بداهه نواز اجازه هرگونه دخل و تصرف و نوآوری می داد، حالتی کاملآ بدیع که امروزه در موسیقی ردیف ما منسوخ شده است.(این حالت امروزه در موسیقی کشورهای های عربی بخصوص مصر و ترکیه قابل شناسایی است.) به این حالت انتزاعی حالت پشت باز می گویند(open-ended) در وجه دیگر سیستم پشت بسته (close-ended) که مصداق مناسب آن گوشه های موسیقی ماست. معهذا بعد از ورود صفویان و مهاجرت هنرمندان به کشورهای اطراف سیستم مقامی دچار تغییراتی بنیادین شد.

عده ای اعتقاد دارند اوّل بار این تغییرات در سرزمین هند که محل مهاجرت عده کثیری از هنر مندان و ادیبان بود ظاهر شد و مهفوم دستگاه به معنای امروزی آنجا رشد کرد (البته دستگاه به معنای امروزی مجموعه ای است از مدها و یا مقامهای متضاد که در قالب گوشه ها گرد آمده اند و توسط کادانس یا فرود به درآمد دستگاه مربوط می شوند).آنچه مسلّم است در دوره ای موسیقی ایرانی و موسیقی هندی تا به حدّی با یکدیگر آمیخته شدند که شناخت خود را از هم از دست دادند و سیستم موسیقی کاملآ جدیدی به وجود آوردند و مفهوم نوی دستگاه زاییده این سیستم جدید موسیقایی بود. در رساله ای از رسالات هندی که متعلّق به منیر لاهوری است (وفات 1055 قمری). تغییر مفهوم دستگاه و نزدیک شدن آن به معنای امروزی محسوس است. نویسنده در آن رساله در توصیف یکی از موسیقی دانان مشهور هندی چنین می گوید:"و آن نادره سنج، پیوسته ...نغمه می سراید و با تار نفس گلهای نغمه را دسته می بندد." از جمله گل های نغمه را دسته می بندد اینگونه استنباط می گردد که تعدادی آهنگ (از مدهای مختلف) را در یک مجموعه قرار می داده و اجرا می کرده است.

در همین زمان در ایران اصطلاح دستگاه مورد توجه قرار گرفت و کم کم توانست جایگزین مفهوم "شد" گردد. شد در دوران استفاده از سیستم مقامی به معنای "پرده دیده شده " و گاه بجای "دوازده مقام" یا "دوازده پرده" از "شد" "دوازده گانه" اسم برده شده است. لیکن این اصطلاح در دوره صفویه به توالی اجرای یکسری از مقامات و شعبه ها که با نظم باید صورت می گرفت اطلاق می شد. مثلآ شد راست از از مقام راست شروع و به مقام راست، منتهی می گشت.

البته در این توالی مقامها و ارجاع به مقام اول، یک نکته وجود دارد و آن حالت سیکلیک و هماهنگی اجزای درونی آنها می باشد، با این تفاوت که حالت سیکلیک اول فاصله ای و حالت دوم فرمال بوده است. امروز در موسیقی دستگاهی ردیف، وضع همینگونه است. دستگاه از درآمد اول که می تواند همان مقام اول باشد شروع و در کادانس ها بصورت فرمال به مقام اول باز می گردد. از شروع پیدایش اصطلاح دستگاه به مفهوم جدید تا دوره ناصرالدین شاه، فرم ثابت و معینی برای این فرم موسیقایی وجود ندارد. در این دوره است که شخصی به نام آقا علی اکبر فراهانی، آنچه که ما امروز به نام ردیف در دست داریم را با تاثیراتی که از قبل می گیرد در این قالب تدوین می کند.

ژتن دورینگ، محقق فرانسوی در مورد منشا احتمالی گوشه های ردیف اینگونه می نویسد: " در دوره ناصر الدین شاه، میر غرا، که سازمان دهنده بزرگ تعزیه های رسمی بود، خوانندگانی را که از مناطق مختلف آمده بودند را گرد آورد. بسیاری از نغمه ها یا گوشه های محلی بدین سان در ردیف موسیقی وارد شدند." همچنین دورینگ در جای دیگر اینچنین ذکر می کند:" ردیف موسیقی به شکل امروزی اش به دست آقا علی اکبر فراهانی مدون شده و بازگشت به دوران قبل از وی برای یافتن منبع و مرجعی جز او که نقش تعیین کننده ای در تدوین ردیف داشته باشد، غیر ضروری است."

برونو نتل، اتنوموزیکولوگ آمریکایی اعتقاد دارد ردیف به معنای رپرتوار (مجموعه) در نتیجه تماس و آشنایی ایرانیان با موسیقی دانان و موسیقی غربی شکل گرفته است. داریوش طلایی محقق ایرانی نیز معتقد است ایده تدوین ردیف در ربط با تدریس موسیقی رونق گرفته بود. روش تعلیم ردیف بعد از تدوین آن به این صورت بود که شاگردان می بایستی تمام ملودیها را حفظ می کردند. میرزا عبدالله و میرزا حسینقلی دو پسر آقا علی اکبر خان فراهانی بودند که ردیف پدر را از عمویشان آقا غلامحسین آموختند و خود به شاگردانشان آموزش دادند و ردیفشان را منتقل کردند بطوریکه ما امروز ردیف این اساتید را به صورت صوتی یا مکتوب در اختیار داریم.

محور اصلی این نوشتار چگونگی پیدایش سیستم دستگاهی و زایش مفهوم جدید و امروزی آن بود. سیستمی که چه به لحاظ مفهومی و چه به لحاظ ساختاری به تدریج فرم تثبیت شده خود را در موسیقی ایرانی بازیافته است.

+ نوشته شده توسط سروش در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:2 |

استاد مشکاتیان

پرویز مشکاتیان:

پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيری موسيقی پرداخت. از ابتدا علاقه وافری به ساز سنتور پيدا نمود و با آموزش مداوم زیر نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگانی چون سماعی و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكی متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسیقی ایرانی که جوهره فرهنگ ایرانیان است و نقش بسیار اساسی در پیکره موسیقی سنتی دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران شد . رديف عالی موسيقی ايران، رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگی چون دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامی ، شادروان سعيد هرمزی ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً باید اشاره کرد که آقای مشکاتیان در ساز سه تار هم همچون سنتور دارای تبحر می باشند. آلبوم سر عشق با آواز استاد شجریان، نی استاد محمد موسوی و سه تار استاد مشکاتیان که در دستگاه ماهور اجرا شده است نشان دهنده توانایی ایشان در سه تار نوازیست.

مركز حفظ و اشاعه موسيقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقی ايرانی بوسيله نورعلی خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملی، غير قابل انكار است بطوريكه بسياری از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.

پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهای رسمی هنری خود را در زمينه سنتورنوازی، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علی خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلایی ) دست يافت .

وی بعدها به همكاری با گروهی پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلی كيانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). یکی از آثار این گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگی خانم پریسا بود.

مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگی و هنری چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان دارای قريحه ذاتی است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقی قدرت فوق العاده ای در تصوير سازی و تبحر زيادی در انواع ريتم و بویژه آهنگسازی روي غزل ها و اشعار مورد علاقه اش دارد . از جمله آهنگ های استاد مشکاتیان می توان به آلبوم آستان جانان به خوانندگی استاد شجریان اشاره کرد. تصنیف شیدایی در این آلبوم از جمله زیباترین کارهای جناب مشکاتیان می باشد.

اصلی ترین فعالیت جناب مشکاتیان در سال های اخیر کنسرت گروه عارف با خوانندگی استاد ناظری می باشد که در سال گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد

+ نوشته شده توسط سروش در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:37 |
علی تجویدی، هنرمند برجسته موسیقی و نوازنده ویلون در آخرین روزهای سال گذشته پس از پنج سال تحمل بیماری در سن ۸۶ سالگی در منزل خود درگذشت.
استاد تجویدی
علی تجویدی، هنرمند برجسته موسیقی و نوازنده ویلون در آخرین روزهای سال گذشته پس از پنج سال تحمل بیماری در سن ۸۶ سالگی در منزل خود درگذشت. آخرین كلامی كه از استاد تجویدی شنیده شد، تبریك سال نو بود كه در مصاحبه تلفنی با رادیو فرهنگ گفت.
علی تجویدی در سال ۱۲۹۸ در خیابان ری شهر تهران متولد شد و با توجه به دانش هنری پدرش، هادی خان تجویدی، خیلی زود به دنیای هنر قدم گذاشت. پدر او از شاگردان ممتاز كمال الملك و یكی از استادان مینیاتور در ایران بود. هادی خان علاوه بر نقاشی، تار هم می نواخت و به همین دلیل علی تجویدی در ابتدا با این ساز آشنا شد و سپس نواختن فلوت را نزد آقای ظهیرالدینی آغاز كرد و از ۱۶ سالگی نیز به فراگیری ویلن نزد آقای سپهری پرداخت. پس از آن نیز با حضور در كلاسهای استاد حسین یاحقی، یادگیری ردیفهای موسیقی ایرانی را آغاز كرد.
مرحوم تجویدی درباره مراحل یادگیری موسیقی خود، نوشته است:«مقدمات را نزد پدرم و هادی تجویدی (برادرم) آموختم. در ۱۲ سالگی دستگاههای ایرانی را می شناختم.مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشی كار می كرد، به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ایشان آشنا شدم. اولین سازی كه آموختم، تار بود، ضمناً موقعی كه در دبیرستان تحصیل می كردم، به گروه پیشاهنگی وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنایی پیدا كردم. در ۱۶ سالگی به كلاس حسین یاحقی رفتم و پس از شش ماه نزد ایشان به آموختن ویولن مشغول شدم و سپس به كلاس مرحوم صبا رفتم و شش سال نزد این استاد به فرا گرفتن موسیقی و نوازندگی ویولن پرداختم، در ضمن سه تار و ضرب را هم نزد ایشان یاد گرفتم و برای پیشرفت تكنیك ویولن بنا به توصیه ایشان سه سال نزد یك استاد خارجی كار كردم و نیز به وسیله یكی از دوستانم با حضرت حاج آقا محمد ایرانی و جناب ركن الدین مختاری و سایر موسیقیدانان ایرانی از جمله نورعلی برومند و مرحوم طاهرزاده و مرحوم قهرمانی آشنا شدم. در حقیقت دستگاههای كامل ایرانی و تصانیف مرحوم شیدا را نزد این بزرگواران آموختم و چون ذوق آهنگسازی داشتم، بنا به توصیه آقای ركن الدین مختاری به ساختن آهنگ پرداختم و در كلاس كنسرواتوار آزاد موسیقی نام نویسی كردم. از ۲۷ سال پیش در رادیو مشغول كار نوازندگی، آهنگسازی، عضویت كمیسیون موسیقی و سرپرستی و رهبری اركستر هستم. آهنگ هایی به صورت ترانه ساخته ام كه بیشتر در برنامه گلها اجرا شده است. اشعار آنها را اغلب آقای رهی معیری و بیژن ترقی و معینی كرمانشاه ساخته اند. شعر چند ترانه را هم خودم ساخته ام.»محمدرضا محمدزاده كه از سال ۱۳۸۲ به عنوان پرستار استاد در خانه او حضور داشت در گفت و گویی با فاضل جمشیدی در زمان حیات ایشان گفته بود: «با توجه به درد و كهولت سنی كه ایشان دارند، با آغوش باز و مهر و محبت فراوان از میهمانانی كه به ملاقاتشان می آیند، پذیرایی می كنند. دوست دارند با همه مهربانی كنند... یادم می آید زمانی بود كه استاد از درد پشت، بسیار رنج می بردند. وقتی به ایشان می گفتم امروز ملاقات دارید، دردشان را كمتر احساس می كردند. تنها به من تذكر می دادند طوری نشان دهید كه درد پشتم مشخص نشود تا در حضور میهمانان و همكارانم شرمنده نباشم. ایشان هم در لحظه ای كه ملاقات كنندگان حضور داشتند، با اشاره به من نشان می دادند كه درد دارند یا نه، تا من برای جابه جایی ایشان اقدام كنم.»
تجویدی در سال ۲۰۰۲ از سوی یك بنیاد بین المللی به عنوان مرد سال جهان معرفی شد.آهنگهای «تذرو» و «مناجات» از آخرین ساخته های تجویدی بود كه در سال ۱۳۷۸ از سوی اركستر موسیقی ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی اجرا شد.استاد تجویدی در سالهای اخیر نه چیزی می نوشت، نه ساز می زد و نه راه می رفت، در آخرین روزها حتی حرف زدن نیز برای او مشكل شده بود.به گفته شوكت تجویدی، همسر استاد، در ماههای اخیر حیات مرحوم علی تجویدی، نه تنها خود ساز نمی زد، بلكه حتی تاب و توان شنیدن موسیقی های ضبط شده خودش را هم نداشت. وقتی قطعه ای از آثار خودش را نیز می گذاشتند، به اواسط قطعه نمی رسید كه با اشاره می خواست كه موسیقی را قطع كنند؛ چون به یاد زمانهای ساز زدن خود و خاطرات گذشته می افتاد و ناراحتی اش دوچندان می شد.
استاد محمدرضا شجریان در یادبود استاد تجویدی در متنی كوتاه نوشت: «نسلی كه به پشتكار و عشق، بنای فرهنگ و هنر ایران زمین را رفعت و شكوه بخشیدند، یكایك از دست می روند، اما به استواری فرهنگی كه چونان حافظ و مولانا و فردوسی را در خود پرورانده باور عمیق دارم... ذوق آهنگسازی او [تجویدی] اصالت را با نیاز و زبان مردم درآمیخت، چنان كه نغمه هایش بر سر زبانها افتاد و در پی سالها كه از آفرینش آنها می گذرد، هنوز نیز در خلوت تنهایی خویش زمزمه می كنند.»همایون خرم، آهنگساز و همكار زنده یاد تجویدی در اركستر گلها نیز در مراسم تشییع پیكر استاد گفت: «مرگ تجویدی موجب فراموش شدنش نمی شود. او با آثاری كه ساخته، یادش همواره زنده و هر روز در میان ماست.»
+ نوشته شده توسط سروش در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:59 |

شجریان

شجریان به روایت شجریان

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

سالشمار استاد شجریان
1319 تولد اول مهر ماه در مشهد
1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر
1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.
1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.
1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
1350 اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
1351 شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
1352 اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
1353 سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
1354 تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
1355 شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
1356 اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
1357 احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
1358 اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
1359 فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
1361 اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
1362 اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
1364 اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
1365 انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
1366 اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
1367 برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
1368 اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
1369 سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
1370 برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
1371 ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
1372 انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
1373 اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
1374 کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
1375 درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
1376 تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
1377 اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
1378 اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
1379 انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.
1380 عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.
1381 اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

 


     

 

+ نوشته شده توسط سروش در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:28 |